سید محمد طه هاشمی سید محمد طه هاشمی ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

ستاره آسمون زندگی ما

در آستانه ورود به 16 ماهگی پسملي تو ترک ِ پستونک

در دومين هفته 16 ماهگي يك تحول بزرگ در زندگي عشق من  اتفاق افتاد كه اونهم ترك پستونك (يا به گفته خودش مچونك) بود.ميخواين بدونين چطوري؟براتون ميگم.  این تعطیلی چهارشنبه 22 آبان که برای آلودگی هوا و عاشورا تاسوعا بود علاوه بر اینکه حسابی به من چسبید چون خیلی خسته شده بودم یه حسن دیگه اش شروع خوبی برای ترک دادن پسر نازنين از پستونک بود  !!!!!!!!!!! خیلی خیلی داشتي به پستونک عادت میکردي و خوابت فقط با پستونك بود بدون مچونك اصلا نمي خوابيدي. سه شنبه شب بابايي با توجه به شرايطي كه داشتيم مجبور شد تنهايي بره آمل و من و شما بريم خونه مامان زهره.  منم فرصت رو غنيمت شمردم و به كمك مامان زهره تصمیم گرفتیم که از فردا...
11 آذر 1392

اندراحوالات آقاپسر گل مابه روايت تصوير(قسمت1)

گل پسري ما علاقه خاصي به كتاب خوندن داره به خاطر همين در همه حال مشغول مطالعه هست به نظر شما اين آقاكوچولو توي فريزر چي مي‌خواد!!؟؟ حتماً‌ خيلي گشنش شده خودش به فكر درست كردن غذا افتاده عشق مامان و بابا واسه ديد و بازديد عيد1392 رفته بود خونه خاله جون و از خاله عيدي گرفت و اما رانندگي كردن محمد طه الهي قربونت برم مامان جون كه انقدر عاشق رانندگي هستي و تا بابا از ماشين پياده مي‌شه با سرعت خودتو از بغلم پرت مي‌كني كه بري پشت فرمون منم عاشق اين كارتم. حسابي هم تمركز مي كني كه تصادف نكني و فرمون رو محكم مي‌گيري گاهي وقت‌ها هم شكم كوچولوت ر...
7 آبان 1392

اندراحوالات آقاپسر گل مابه روايت تصوير(قسمت2)

عشق مامان اين لپ لپ رو وقتي شما تو دل مامان بودي و پنج ماهه بودي با مامان زهره اينا رفته بوديم اصفهان و مامان زهره اين لپ لپ رو براي شما خريد ماه آسمون من ديگه راه مي‌ري و به همه جا دلت مي‌خواد سرك بكشي وسايل آشپزخونه هم از دست شما در امان نيست اينجا فقط لحظه‌اي ازت غافل شدم او لين باري كه آبنبات چوبي خوردي كلي هم ملچ ملوچ مي‌كردي عزيزم  ...
7 آبان 1392

محمد طه به پابوس امام رضا رفت

پسر قشنگ و مهربونم يكشنبه تاريخ 10/6/92 عازم مشهد الرضا شديم البته بايد بگم كه چون شما توي ماشين اذيت مي كني و اذيت هم مي شي ما تصميم گرفتيم با قطار سفر كنيم و بابا رضا براي گرفتن بليط خيلي خيلي زحمت كشيد تا بالاخره بليط گرفت و ما راهي مشهد شديم توي قطار هم خيلي پسر خوبي بودي مامان قربونت بره خيلي دوست داشتي كه توي واگن قدم بزني و از پنجره نگاه كني و روي تخت بالايي بشيني و چون اولين بارت بود كه سوار قطار مي شدي برات تازگي داشت و من و بابايي هم سعي كرديم كه به خواسته‌هات گوش بديم. پسر نازنينم؛ قرار بود جمعه بر گرديم ولي چون بليط نبود شنبه هم مشهد بوديم و  سعادتي بود كه روز تولد حضرت معصومه در حرم امام رضا باشيم و تاريخ 16/6/92...
4 آبان 1392

پسر عزيزم روز جهاني كودك مبارك

عزيز دل مامان مي دونم كه با تأخير پست گذاشتم، منو ببخش چون خيلي سرم شلوغ بود قربونت برم روز جهاني كودك مباركت باشه نازنينم،‌ من و بابا جون هم به همين مناسبت شما رو برديم شهر بازي و حسابي هم بازي و خيلي هم خوشحال بودي وقتي هم كه اومديم خونه انقدر خسته بودي كه زود خوابيدي. و اما گزارش تصويري شهر بازي     پسرگل پسر ما حسابي عشق دنده و فرمونه ...
4 آبان 1392

بوی بهشتم پانزده ماهگیت مبارک

پسرگلم بسلامتی 15 ماهه شدی. محمد طه‌ی عزیزم از ثانیه به ثانیه بودن باتو لذت میبریم و بزرگ شدنت رو به چشم میبینیم و چقدر لذت داره داشتن پسری مثل تو .روزی هزار بار خدارو شکر میکنیم به خاطر دادن تو فرشته ناز خدایا ازت ممنونم . عشقم، تو قشنگترین و بهترین هدیه خداوند به ماهستی  . دوست داریمممممم با تمام وجود. راستی پسر عزیزم این سری که رفتیم خانه بهداشت خدا رو شکر وزنت خوب بود و وزن کم نکرده بودی قدت هم که عالی بود قربون قدت برم پسر قد بلندم. بعد از یک روز داغ تابستان حمام کردن و دوش گرفتن می چسبه ...
20 مهر 1392

وقتی مادر می شی......

وقتي باردار ميشي دنيات ميشه شنيدن صداي قلب جنينت ...  وقتي مادر ميشي دنيات عجيب و غريب  ميشه ... وقتي مادر ميشي دنيا كوچيك ميشه ... اينقدر كوچيك كه هيچ كس غير از خودت اين دنيا رو نميبينه . دنيات ميشه ماشينهاي اسباب بازي ... دنيات ميشه  رنگها ...دنياي شاد رياضي .... دنيات ميشه كودكت ...با كودك شير ميخوري ...با كودكت چهار دست وپا ميري .. با كودك اده بده ميكني ...با كودكت رشد ميكني .. بزرگ ميشي ..اينقده بزرگ ميشي كه همه ميفهن مادري ...يهويي كوه ميشي . توانت ميشه ۱۰۰ برابر . ديگه مريض نميشي .. ديگه نمي نالي . وقتي مادر ميشي حتي ديگه از سوسك هم نميترسي . وقتي مادر ميشي دنيات...
6 مهر 1392

شمارش معکوس گل پسر مامان و بابا

پسر عزیزم الان دیگه شدی هفته 36 و کم کم داره شمارش معکوس واسه اومدنت شروع می شه  و ما هم هر روز  واسه دیدنت لحظه شماری می کنیم.. اطاقت هم آماده شده عزیز دلم همه چیز واسه اومدنت محیا شده. من و بابایی سخت منتظر دیدارتیم. قند عسلم تمام اتفاقاتی که توی این دوران افتاده رو توی گاه نگار بارداری واست نوشتم اینجا هم از چیدن سیسمونی تا ........... می نویسیم تا واسه خودت مردی بشی و خودت بقیش رو ادامه بدی فدات بشم    به امید دیدنت ...
6 مهر 1392

صحبتی با عشق از طرف مامان و بابا

  شیرینی زندگی شیرینمون،داریم لحظه به لحظه به دیدارت نزدیکتر میشیم و من اماده ام برای در آغوش گرفتنت.برای اومدنت همه چیز مهیاس فقط کافیه قدم های خوشگلت رو لایق چشم های  که از شوق دیدارت به اشک نشسته بگذاری. من چه خوشبختم که مادر    می شوم از خدا می خواهم که این موهبت الهی رو شامل حال همه اونهایی که منتظر نی نی هستن بکنه وهر وقت صلاح دونست فرزند سالم و صالح  نصیبشون کنه. الهی آمین پسرم؛ از خدا جز خوشبختیت و آرامشت چیزی نمی خواهم. عشق بابا و مامان، دوستت داریم و تا هشت  روز دیگه که  روز میلاد با سعادت حضرت علی اکبر ، آغوشمون تا ابد پناه گاه تو خواهد بود هر لحظه به یا لحظه دیدارت اشک شوق ...
6 مهر 1392